کیش!
این اسم کیش یه مدتیه توی دفتر ما تبدیل به سوژه شده! چرا؟ خوب طاقت بیار، الان می گم.
چند وقت پیش، روسای دفتر تصمیم گرفتند با یک هتل پنچ ستاره توی کیش قرارداد ببندند تا بچه های دفتر رو بفرستن کیش به صورت رایگان با خانواده، هتل، بلیط هواپیما و... ، اما به یکباره نمی دونم چی شد تا این همای سعادت و خوشبختی نشسته روی شانه ما بلند شد و رفت نشست روی شانه های نور چشمی ها تا فقط اونا بتونن از محبت های بی دریغ روسا استفاده کنن.
متوجه نشدید، خیلی ساده است؛ به علت اینکه جمعیت کارمندای اینجا مانند جمعیت چین تصاعدی بالا می ره و مبلغ قرارداد کفاف فرستادن تمامی بچه ها رو نمی داد، قرار شد یه تعداد محدودی که اصلا هم ربطی به رابطه و پارتی بازی و پاچه خواری و اینها نداره اونا برن.
از اون به بعد کسی جرات نداره توی این دفتر سه روز غیب کنه و گرنه چه رفته باشه چه نرفته باشه انگ کیش رفتن به پیشونیش می چسبه. وقتی بر می گرده همه از آب و هوای کیش، لب ساحل،هتل و... می پرسن.
حالا به همه این ها اضافه کنید آن شرلی از شنبه دفتر نیامده....
ما که اصلا شک نکردیم رفته کیش...
شانس در هر خونه رو
فقط یه بار می زنه
ببین حالام اومده و
وایساده جار می زنه







